زندگی هیچ وقت معطل درموندگی های ما نمیمونه، میگذره و تو این
گذشتنها بزرگترین مصیبت ها رو از تو دور می کنه و اونها میشن متعلق
به گذشته زندگیت.
تا زمانی که هستی و نفس داری ، مجبوری دوباره به زندگی برگردی ؛
ببینی ، بفهمی ، تحمل کنی ، زجر بکشی .
درد از بین میره ؟؟؟
از عظمت و مصیبت اون فاجعه کم میشه ؟؟؟
نه درد هست ، مصیبت هست ، رنج مداوم کشیدن هست.
ولی درون تو ، با تو و کنار تو ؛ همیشه همراهت میاد و تو بهش عادت
می کنی حتی اگه دلت نخواد. یعنی مجبوری که عادت کنی.
چون درد جزئی از زندگیه و فرار از اون غیر ممکنه.
* * * * *
نغمه های درهم و آشفته ی گیتار من
مظهر قلب من است و مظهر افکار من
غیر از این گیتار و، غیر از خالقم یعنی خدا
کس نمی داند چه دارد قلب پر اسرار من
کار و بارم را ببین و روزگارم را نگر
کوهی از غم بار من ، شیون نمودن کار من
می برم با خویش او را گر روم در قعر گور
کی جدایی اوفتد بین من و گیتار من
