اشکهای ابر بر مزار خورشید
*انگار داره بارون میاد. بازم بوی خاک نم خورده فضا رو پر کرده*
یادم مونده که چقدر بارون رو دوست داشتی. هنوز هم وقتی بارون میاد
به یاد اون وقتا و به احترام خاطراتمون، بدون چتر میزنم بیرون.
مردم با تعجب نگاهم می کنن ولی من هیچ وقت به اونا و حرفهاشون
توجهی نمی کنم. اونا فکر می کنن من دیوونه ام . دیوونه نیستم ولی
دیوونگی رو دوست دارم.
حالا بعد از این چند سال بازم صدات توی گوشم زمزمه می کنه که
می گی: انگار داره بارون میاد. بازم بوی خاک نم خورده فضا رو پر
کرده.
آره بوی خاک نم خورده میاد ولی از بارون خبری نیست! اصلا ً هوا
ابری نیست. این اشکهای منه که داره خاک مزارت رو تر می کنه.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 19:49 توسط مریم.د |

